تبليغاتX
ترانه های تنهايي من
 

 

ترانه های تنهايي من

 

ترانه های تنهایی من که گوشی برای شنیدن ندارند!

 

درباره وبلاگ

واي باران باران
شيشه پنجره را باران شست
از دل من اما
چه كسي نقش تو را خواهد شست
تو چنان شبنم پاك سحري، نه از آن پاك تري
تو بهاري ؛ تو بهاري ؛ نه بهاران از توست!

پیوندهای روزانه

طراح قالب

  RSS  

POWERED BY
BLOGFA.COM

 

 

پر.....پر.....پر

اصلاً اين بازي يك نفره نيست...!

گفتم : كبوتر ـ بوسه!

گفتي : پر!

گفتم ‍: گنجشك ـ آن همه آسودگي!

گفتي : پر!

گفتم : پروانه پرسه هاي بي پايان!

گفتي : پَر!

 

گفتم : التماس  ـ علاقه ـ بيتابي ـ ترانه ـ بيداریِ ـ بي حساب!

نگاهم كردي!

نه انگشتت از زمينِ زندگي ام بلند شد،

نه واژه «پر» از بام لبان تو پر كشيد!

سكوت كردي كه چشمه ي شبنم

از شنزار  انتظار من بجوشد!

عاشقم كردي! همبازیِ ناماندگارِ اين همه گریه!

و آخرين نگاه تو،

هنوز در درگاه گريه هاي من ايستاده است!

حالا  بدون  تو!

رو به روي آينه مي ايستم!

مي گويم: زنبور  ـ گزنده ي اين همه انتظار،

كلاغ  ـ سق سياه اين همه غصه!

و كسي در جوابِ گفته هاي من «پر!» نمي گويد!

تكرار  آن بازي،

بدون دست و صداي تو ممكن نيست!

پس به پيوست تمام  ترانه هاي قديمي،

باز هم مي نويسم:

برگرد!?

                                       ـ یغما گلرویی ـ

 

نوشته شده توسط گنجشک در 86/04/25 ساعت لینک ثابت

 

حرفهایی هست،

مثل حرفهای ناگهان زندگی ،

 برای ناگفتن،

که گاه و بی گاه سنگینی میکنند و بی تابی...


دلتنگی هایی هست،

شاید فقط برای بودن! مثل بودن من...

گاه سنگینی میکند بر دوش من چیزی که برای فرار از جهل نامی بر آن مینهم :

دلتنگی!


به دنبال جایی میگردم،

 شاید فقط چون میخواهم بگردم،

که آنجا بی دغدغه زمین بگذارم...


و جایی که جدا از رو دررویی چهره ها

فقط بخوانم و بنویسم...


بی دغدغه،

هر چه دلم خواست!

مثل نقاشی های روی دیوار در فصل کودکی.....


 

 

 

نوشته شده توسط گنجشک در 86/04/08 ساعت لینک ثابت

یک نامه

سلام زندگی!

گاهی دلم میخواهد بدانی حال من چگونه است اما بدان که من همیشه حال تورا

میدانم...اغلب دلم برایت تنگ میشود...هر لحظه بکبار تنفست میکنم...جای تعجب

نیست یک دیوانه دارد با تو حرف میزند خودت قضاوت کن!

دیگر نه خط قهوه ای مانده که روی فنجان فال من نیفتاده باشد و نه شعر حافظی

که در جواب نیت بعدهایم  در نیامده باشد...هر کدام از خطها و شعرها چندین بار

اقبالشان را آزموده اند وگاه دلخوش و گاه دیگر پریشانم کرده اند...

ستاره ها هم که دیگر حرفشان را نزن از تمامشان بیزارم...انگار زمانی که خورشید

برای تولد انها نور پخش میکرد...آن دوتا ستاره من و تو جایی پشت ساحل آسمان

برای به دنیا نیامدن مشغول راز و نیاز بودند...

دیگر از رسیدن و نرسیدن نمینویسم هرجا دلم هوایش را کرد نقطه چین میگذارم...

یکی برای رسیدن و دوتا برای نرسیدن...اخر اگر رسیدن باشد یکی شدن است و

نرسیدن یعنی آن دوتا هنوز دورند تا رسیدن.

ممنون که همیشه حتی ناخواسته کمکم میکنی چه خودت...چه اسم قشنگت...

چه نیامدنت...و اینبار هم رفتنت که کانون از هم پاشیده نامه های پاره پاره ام را به

هم پیوند زد.

حالم شبیه آنانی ست که فقط خودشان تولدشان را می دانند و از امسال  تصمیم

دارند خودشان هم از قصد آنرا فراموش کنند یا لااقل وانمود کنند که یادشان نیست

بدنیا آمده اند... از حق نگذریم چه زود بروم های سوالی جایشان را به میروم های

امری دادند.تمام انچه گذشت را جدی نمیگیرم...هر حدسی میزنم جز اینکه مقصود

 تو میخواهم بروم باشد...در نیامدنت یک خبر است انهم " آمدن" و دیگر هیچ.

من جایم قرص قرص است...به این سادگی ها که هیچ با همه سختی ها هم نمی

 افتم!!!به ساعت چشم میدوزم تو فقط قدری دیر کرده ای همین! اما تهمت هرگز

نیامدن هیچگاه به معصومیت چشمان ناز تو وارد نیست.

پیدایم کن که من دنبال پیدای دیگران نمیروم...من گمشده توام بیا و هر وقت دلت

هوای پیدا شدنم را کرد دنبالم نگرد...من برای تو پیدا شده ام و حالا هم تا هر وقت

بخواهی برای تو پیدا خواهم ماند.همین!

سکوت اشتباه نمیکند...آسمان به من گفت صبور باشم تا آینده ای شاید دور...و من

اینگونه میکنم تا فرمان بعد! این بار واقعا بدون قضاوت عاشقانه حق با توست.

هوای هوایت را داشته باش! سرما کم کم دارد میشود فرمانروای سرزمینمان لطفا

نگذار هر کاری دلش خواست و با زمین کرد با دل تو هم بکند.

بی تقصیر پروانه ات میمانم و برای تو مینویسم...تو عزیزی چه بهاری باشی چه

پاییزی باور نکن کسی که از عشق چیزی میداند حالش خوب باشد حتی اگر بر

 عکسش رابه تو گفت.

زندگی! ظرفیت میخواهد تجربه لحظه ای با تو بودن از دور...اما پر کشیدن تا اوج !

میدانم خواسته ام عین این است که کسی بخواهد ماه را از اسمان بچیند اما تو بگو

من اگر تو را داشتم به کجای این دنیای پر غوغا برمیخورد؟ وتو اگر مال من بودی دیگر

چه چیز جز امنیت میماند که شبانه های من را با دعا به خدا پل بزند؟

ببخش حس زیاده خواهی که فطری ست چه برسد به اینکه معشوق تو باشی...

چقدر قلبم وقتی دوستت دارم تیر میکشد و این چه نعمتی ست.

عجیب دوستت دارم ساده دوستم نداشته باش اما نرو...من به همین بیجوابی و

دوری و نیامدن و ناز خریدن و سوختن و مردن و ماندن راضیم تو هم به همین راضی

باش من چیزی جز این نمیخواهم بگذار تا همیشه دوستت داشته باشم.

دیگر حرفی نیست جز اینکه خداحافظی نوعی سلام عجیب برای اغاز نوشته بعدی

ست که هر وقت اراده کنی مینویسمش. مواظب ارزوهات باش!

 

نوشته شده توسط گنجشک در 86/03/02 ساعت لینک ثابت

 

 

 

به او گفتم 

باران که ببارد

عادت خواهي کرد به گريستن در باران

و اشک هاي تو باراني خواهد شد

هم چون تمام باران ها ،

 

****

 

خنديد؛ او عادت را نمي فهميد...

 

نوشته شده توسط گنجشک در 86/02/19 ساعت لینک ثابت

سردرگمی

نمیدونم

چیکار کنم؟

فراموشی؟

باید با خودم رو راست باشم

باید بفهمم تکلیفم چیه؟

فقط اینو میدونم که نمی خوام دوباره قصه از نو تکرار بشه!

کاش کمکم میکردی

 

نوشته شده توسط گنجشک در 86/02/16 ساعت لینک ثابت

لحظه هاي کاغذي

 

خسته ام از آرزوها ، آرزوهاي شعاري
شوق پرواز مجازي ، بالهاي استعاري


لحظه هاي کاغذي را، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بايگاني،زندگي هاي اداري

 


آفتاب زرد و غمگين ، پله هاي رو به پايين
سقفهاي سرد و سنگين ، آسمانهاي اجاري


با نگاهي سر شکسته،چشمهايي پينه بسته
خسته از درهاي بسته، خسته از چشم انتظاري


صندلي هاي خميده،ميزهاي صف کشيده
خنده هاي لب پريده ، گريه هاي اختياري


عصر جدول هاي خالي، پارک هاي اين حوالي
پرسه هاي بي خيالي، نيمکت هاي خماري


رو نوشت روزها را،روي هم سنجاق کردم:
شنبه هاي بي پناهي ، جمعه هاي بي قراري


عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزي ، باد خواهد برد باري


روي ميز خالي من، صفحه ي باز حوادث
در ستون تسليتها ، نامي از ما يادگاري

 

 

نوشته شده توسط گنجشک در 86/02/06 ساعت لینک ثابت

 

باور کن در حياط کوچک من گنجشکک کوچک باران زده از سرما نلرزيد مگر آنکه دانست اينجا بعد از باران آفتابي نخواهد روئيد

 

نوشته شده توسط گنجشک در 86/01/26 ساعت لینک ثابت

به او گفتی که

بهش عادت کردی

. چون می ترسیدی بگی که دوستش داری.

نمی خواستی بدونه که هر شب و در حسرت

تنهاییات به یاد اون می خوابی.

به امید اینکه دست اون از خواب بیدارت کنه.

شنیده بودی از کسی که دوستش داری ساده دست نکش

چون شاید هیچ کس رو اندازه اون دوست نداشته باشی

و اینکه از کسی هم که دوست داره بی تفاوت عبور نکن

شاید هیچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته باشه.

به اینجا که می رسی دیگه بغض امونت رو می بره.

آخه وقتی میگه برو

وقتی دیگه جوابت رو نمی ده

وقتی که نمی خواد باور کنه که

دوستش داری و فقط اونو داری

چطور می تونی .........

دلت می سوزه اما

هیچ کاری از دستت بر نمیاد

جز اینکه بری به خاطر اون

چون نمی خوای حتی یه لحظه ناراحتش کنی.



با یه دنیا غم تو خزون دلت راه میری و



می دونی که فراموشت کرده.

 

 

نوشته شده توسط گنجشک در 86/01/20 ساعت لینک ثابت

nadaram

 

وقتی نمی تونی فریاد بزنی..

ناله نکن !

خاموش باش !

قرن ها نالیدن بشر به کجا انجامید ؟

تو محکوم به زندگی کردن هستی تا شاهد مرگ آرزوهای خودت باشی.

(دکتر علی شریعتی)

 

 

نوشته شده توسط گنجشک در 86/01/08 ساعت لینک ثابت

 

احساس بی احساسی !

بی تفاوتی !

وقتی دیگه هیچی اهمیت نداره !

خالی ...

سبک ...

.

.

.

یه جورایی مرده ...!

 

نوشته شده توسط گنجشک در 85/12/21 ساعت لینک ثابت

سردرگمی

وقتی نمی دونی چیکار کنی ، چیکار باید بکنی ؟!

نظر خواهی فعالِ !

نظرتون رو بگین !

 ***

سردرگمی ِ ...

دلت بخواد بلند گریه کنی اما نتونی !

از ترس...ترس اینکه کسی صداتو بشنوه ...ترس اینکه بفهمه چه گندی زدی ...

ترس اینکه ...

اه...!

...

اما...

بالاتر از سیاهی که رنگی نیست!

***

چی میشد اگه اینجا بودی...؟که هر وقت اراده می کردم می دیدمت..؟ که هر وقت غصه داشتم میومدم تو بغلت نوازشم می کردی؟کاش تصور وجود خارجی داشتنت اینقدر سخت نبود!!!

***

خدایا !

دلیل بودنم فقط تویی!امیدوار بودم چون فکر می کردم تورو دارم!

اما حالا که تورو هم ندارم نمی خوام باشم!

تمومش کن!

خواهش می کنم !!!

 

 

 

نوشته شده توسط گنجشک در 85/12/02 ساعت لینک ثابت

بهت نگفتم که چقدر آرزومه.... پیش چشات کم نیارم!

  

بدون شک!
نازنین!
با من ماندن ،
خطر کردن است ...

 *

*

*

کار تو درست بود !!!

 

نوشته شده توسط گنجشک در 85/11/28 ساعت لینک ثابت

 

میتوانم بگویم :
                       - دوستت دارم !

اما نمی توانم از تو بخواهم که دوستم داشته باشی ...!

*

*

*

بفهم !!!

 

ولن تاین مبارک

 

نوشته شده توسط گنجشک در 85/11/25 ساعت لینک ثابت

 

من فکر میکردم تو یه فرشته ای که خدا اشتباهی فرستاده زمین و قسمت

من شدی...

 آری شاید فرشته بودی ولی فرشته من نبودی...

 ترک قلبم لحظه به لحظه بزرگتر میشه...

خدایا کی این خواب آشفته پایان می پذیره؟...

 دیگه قرار نیست معجزه ای خاص پیش بیاد...

 تو رفتی از کنارم...

 چشم به راهی که بی من رفتی دوختم...

 می خوام بدونم به آرزوهایت رسیدی یا مثل من بی خیال شدی...

 من شدم یه پارچه سکوت...

خسته شدم از این بیهوده زیستن در این اتاقک سرد که اسمش دنیاست...

 هنوزم یاد چشمات دلمو خون میکنه...

 دیگه زندگی شده یه جویباری که مملو از خاطرات رفته است...

 واین جویبار معلوم نیست که آخرش به کجا ختم میشه...

 عاشق دیوونه تو ایستگاه انتظار منتظرئه...

 پس چرا نیومد...

 چقدر می خوای بشکنی منو...

برای عاشقی دیگه دیره...

 خیلی هم دیره...

 اون خیلی زودتر از اینا همسفر یکی دیگه بهتر و لایقتر از تو شد...

 می خوام حالا که رفتی و منو قابل ندونستی قشنگترین حرفامو نثار تو کنم...

 تا مادامی که نفس هست...

 تا بدونی من تو رو واسه خودت می خواستم نه برای تعلقاتی که داشتی...

می خوام ملودی عشقو تنها برای تو بنوازم...

 می خوام بگم منم اون عاشق دیروز...

 غریبه امروز...

 عشق با تو آمد...

 ولی با تو نرفت...

در وجود من ماندگار شد...

 عاشق شدن هم یه لحظه کبریایی بود...

تو با دم مسیحایت در من دمیدی...

 و منو زنده گرداندی...

تو قلبتو برای کوتاه مدتی هدیه کردی...

 و من غافل که از همون ابتدا مال من نبودی ...

 رفتی و غم رفتنت را در دلم یادگاری گذاشتی چه یادگار قشنگی...

قشنگیش واسه خاطرات با تو بودن...

 چه یادگار تلخی...

تلخیشم واسه لحظات بی تو بودن...

 

فقط برای تو قلبم میزنه...

برای روزی که شاید برگزدی....

شاید...

شاید....

شاید....

 

 

نوشته شده توسط گنجشک در 85/11/16 ساعت لینک ثابت

رفتی و پیدا نمیشی هرچی می گردم!!

نیمی از جهانم برای تو
نیمی برای گنجشک ها


نیمی از دوست داشتنم برای تو
نیمی برای باد
تا کوچه ها را بگردد!


نیمی از مهربانیم برای تو
نیمی برای باران
تا بر زمین ببارد!


و ناگهان
مرا به نام کوچکم صدا می کنی
گنجشک ها به سرزمین تو کوچ می کنند

...
ومن
با این همه بیابان
که هیچ هم بهار نمی شود،
فصل ها را گم می کنم
               ***

۸۵/۱۱/۱۵

 

نوشته شده توسط گنجشک در 85/11/16 ساعت لینک ثابت

   

T E M P L A T E     D E S I G N E D     B Y     H A M E D     A L I V E R D I